مهربانترین....



گمان کنم که زمانش رسیده برگردی
به ساحت شب قدر ای سپیده بر گردی
هزار بیت فرج نذر می کنم شاید
به دفتر غزلم ؛ ای قصیده برگردی
زمان ان نرسیده کرامتی بکنی؟
قدم به خانه گذاری؛ به دیده برگردی؟
مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی
به شهر سبز ترین افریده برگردی؟
گمان کنم که زمانش... گمان کنم حال
که پلک شاعری من پریده برگردی
نگاه کن به خدا ؛ بی تو زندگی تنهاست
قبول کن که زمانش رسیده برگردی...

غفلت از يار، گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
عيب از ماست كه از ديدنتان محروميم
چشم بيمار شده، تار شدن هم دارد
مهديا لطف نما درد مرا درمان كن
غم هجران تو بيمار شدن هم دارد

+ نوشته شده در شنبه سوم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 21:13 توسط سوگل
|